تبليغاتX
کمی مرا نگاه کن

به بهانه‌ی کتاب‌هایَت با من تماس بگیر

به بهانه‌ی فیلم‌هایی که از خانه‌ات برداشته‌ام

به بهانه‌ی شعرهایی که  برایَم نخوانده‌ای

با من تماس بگیر

به بهانه‌ی بهانه‌هایی که نداری

 

باید دلِ پُرم را بالا بیاورم

تا بعد از آن کمی بخوابم

بخندم

قدم بزنم

اصلن در این آفتابِ داغ دلم خنک بشود

 

با من تماس بگیر

که باورش سخت است

آن مرد

پیش از آن‌که

جمله‌های دهانم را با فحش‌هایی آبدار

سد راهَش کنم

می‌دانست

خداحافظی

تنها قایقی‌ست که آرام برش می‌گرداند

-می‌دانست

باید برای ابد خداحافظی کند-

 

 

لعنت به من

که به خاطرِ تو

دست و بالِ دهانم را محکم بسته‌ام.

 

لعنتی با من تماس بگیر

درست لحظه‌ای

که جیغم را با دستمالی به پنجره می‌کشم

کثیف

کثیف

کثیف!

+ تاریخ پنجشنبه هجدهم اسفند 1390 ساعت 11:24 نویسنده غریبه |